تبليغاتX
ورود دختر جماعت ممنوع حتی شما خواهر
ورود دختر جماعت ممنوع حتی شما خواهر
فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی
  
                                           (مسعود)                               (محمود)
توجه توجه
سلام به همه دوستانی که تازه دارن به وبلاگ سر میزنن اگه دوست داشته باشین میتونیم با هم تبادل لینک داشته باشیم منو به اسم (*ورود دختر جماعت ممنوع حتی شما خواهر* )   لینک کنید تو نظرات با اسمی که دوست دارید لینک بشید خبرم کنید تا من هم شما لینک کنم.
**(این وبلاگ هر سه روز آپ میشه)**

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 توسط *مسعود*

و پیامی  در راه

روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد .

در رگ ها ، نور خواهم ریخت . و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!

سیب آوردم، سیب سرخ خورشید     . . .  !

        واسه ادامش برو ادامه مط‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  . . . !


برچسب‌ها: سهراب, سپهری, سهراب سپهری, دختر, دختر و پسر, عکس دختر ایرانی, دختر ناز, girl, womane, س, ک, ایرانی, خارجی, ترکی, لری, جک, اس ام اس, عاشقانه, عشقی, عاشقی, عکس, هرچی, فقط عکس, ورود ممنوع, مقاله, پتروشیمی, متن زیبا, نامه عاشقانه

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط *مسعود*

 

 

سلام به همگی امروز در مورد یه قضیه دیگه که هر چی نخواستم بگم ولی هی میاد جلو چشام دیگه نشد که نگم  در مورد طرز لباس پوشیدن این دختراست که خیلی خوش تیپم می دونن خودشونو ولی نمی دونن که با این کار فقط چشا میره به سمت  . . .  حالا چه از قسط باشه چه نباشه مهم اینه که باعث تلسکوپ شدن چشمای بعضیا میشه حتی طوری چشا تیز میشه اونی که کوره مادرزادم باشه یه هو بینا میشه  وای به حال اونا که بینا هستن که گفتم میشه تلسکوپ فرقی هم نداره از 129 ساله گرفته تا اون کوچولویی که هنوز جیش شو نمی گه آخه نمی دونم چرا اینقدر این دخترا میشن جذاب واسه همه قشر خوب بگذریم از مزایای این افراد بگیم :

1-      زیاد شدن نور چشم حتی بهتر از دوربین های حرفه ای عکاسی و فیلمبرداری !

2-      باعث قوی شدن ماهیچه های چشم به صورتی که هر طرف که سوجه میرود چشم هم به دنبالش روانه می شود !

3-      شکستن رکورد گینس در پلک نزدن  !

4-      قوی شدن ماهیچه های پا در صورتی که اگه اونا تند برن اینا جت میشن (این قسمتش برای چاق ها بسیار مفیده) و در صورتی که یواش برن اینا هم میشن لاک پشت !

5-      جوونای ما روهم از ثابت ماندن در میارن باعث تحرک نشاط و شادابی آنها میشن !

6-      کمک به قشر کفش فروش جامعه با به تحرک در آوردن جوونا باعث ساییدگی کفشهایشان شده و این مساوی با جفتی دیگر است !

7-      کمک بعدیشون به مامورین شهرداری چون این دخترا با انداختن هر تکه کاغذی یا شبیه به آن این جوونا با کمال وقاهت اونا رو بر مبدارن!

8-      کمک مالی به مخابرات برای به فروش رساندن حداکثر کارت شارژ

9-      در ورزش همگانی هم نقش مفیدی دارن

10-   خوب حالا دهمین مزیت ، بیخیال  اینو دیگه نمی گم پررو میشن درجه نازشون میچسبه به آخر !!!!

                                                                           تا برنامه بعدی خودتون رو به خدا بسپارید  !!!!

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط *مسعود*
 

 

یه مساله ای خیلی ذهنمو مشغول کرده...

چرا یه خانوم باید بیرون از منزلش آرایش کنه؟؟ که چی بشه مثلا؟ که به بقیه بگه من خوشگلم؟ که چی بشه؟ که نگاش کنن؟ که تحویلش بگیرن؟ چرا باید نگاش کنن؟ نگاش کنن که چی بشه؟ که مثلا بگه منم هستم؟ من خوشگلم...من از شما خوشگل ترم؟!

اصلا نمی فهمم فلسفه آرایش کردنو!! اصلا نمی فهمم...چرا ما باید یه نقاب بزنیم؟ چرا باید خود واقعیمونو نشون ندیم؟ مگه صورت ما چشه؟ انسان هستیم...خدا ما رو آفریده که خیلی کارای بزرگتری کنیم...ما خیلی بزرگتر از این حرفها هستیم...

چرا باید ایران رتبه اول مصرف لوازم آرایشو تو دنیا داشته باشه؟ چرا دخترای ما یه ذره که حس می کنن بزرگ شدن میرن سراغ لوازم آرایش؟ شاید چون نگاه می کنن به دوستاشون...می خوان چیزی از اونا کمتر نداشته باشن...شایدم این فقدان اعتماد به نفس باعث این عمل میشه...شایدم کمبود محبت و روابط عاطفی تو خونواده ها...نمی دونم ٬هر چی که هست خیلی برام عجیبه که انقدر مهم شده...انقدر مهم شده که یه دختری که ساعت دو شب میخواد دوستشو ببره بیمارستان تندتند آرایش می کنه(به چشم خودم دیدم که دارم میگم)...آخه مگه صورت واقعی ما چشه که باید ماسک بزنیم؟ به قول یه بزرگی خوشگل کسیه که بدون آرایش خوشگل باشه٬وگرنه با آرایش همه خوشگل میشن!

بابا مگه ما مسلمون نیستیم؟مگه خدا این همه تو قرآن سفارش نکرده به حجاب؟مگه این همه حدیث نداریم؟

می دونید خانومی که بیرون آرایش می کنه نمازش قبول نیست؟؟

خدا دردمو به کی بگم؟ چرا جامعه من اینطوریه؟ چرا کشور من اینطوریه؟ چرا ارزش هامون عوض شدن؟ چرا؟؟

" رها "

این نوشته نظر رها خانوم یکی از مخاطبین وبلاگه بدون دست کاری در وبلاگ گذاشتم  و خوشحالم هنوز خانوم هایی با این دید باز و روشن فکرانه هستند.


برچسب‌ها: آرایش, دختر, لوازم ارایش, بعد ارایش وقبل ارایش, دختر زیبا, دختر خوشکل
ارسال در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط *مسعود*

از زبان یک دختر 10 ساله صفر کیلومتر :

وب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند .

عکس این مطلب چون خیلی خشن بود تو ادامه مطلب گذاشتم
عکس لو رفته از پارتی مختلت در حمام hot+



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط *مسعود*

زشت.jpg


آره.شک داري؟هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست
اين شعارو سرلوحه کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي گيره صد و سي تومن . بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم برمي داره و اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که "انسان جايزالخطاست" اونم اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه سفيدي... ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث کلاه قرمزي...
موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت راستم حکايت داره . نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه . عشقه ديگه...چه مي شه کرد ؟
يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن که آدمو ياد قلاده سگاي "ژرمن شپرد" مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو ياد زنگوله "بزغاله هاي شبيه سازي شده به دست پژوهشگران توانمند ايراني" مي ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير وايميسه . واسه شروع کار سعي مي کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا .
اولش فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم داره ، پس مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي کنه هر چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و...
اگه قيافه داشته باشه (پسره رو مي گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور مي کنه براش خرج کنن . ولي واي به حال اون بيچاره بدقيافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پياده بشه... که ولش نکنن .
مي گذره و مي گذره و مي گذره تا کم کم مي فهمه عاشق يکي از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خيلي حرفه اي تشريف داره شروع مي کنه به آمار گرفتن از دختره که مي بينه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هيچکس دوست نبوده . شروع مي کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همين يکي که عاشقشه بمونه . شروع مي کنه واسه دختره خريدن کادو ، هديه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسري... مي گذره تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي "خانم بچه ها" مي بينه "حاج خانم" جواب نمي ده . چن روزي زنگ مرتب زنگ مي زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي خبري از عشقش مريض مي شه . مي برنش بيمارستان... که مي فهمن بله... آقا ايدز داره . وقتي از بيمارستان مياد بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته اينه : يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه : دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون مي کنم ، مريضشون مي کنم ، بدبختشون مي کنم ، ولشون مي کنم.

یه کم اب روغنشو زیاد کردم شما به دل نگیرید یه وقت مترسم.....

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 توسط *مسعود*
 

سلام به همه بر و بکس عزیز این وبلاگ چه اونایی که لینک هستند و چه اونهایی که تازه واردن این وبلاگ از یک چند روز پیش گروهی شده و ۲ نفر این وبلاگ را اداره میکنند با تشکر مدیران وبلاگ :

                 (((((مسعود & محمود))))) 

ارسال در تاريخ جمعه ششم خرداد 1390 توسط *مسعود*

http://www.bultannews.com/files/fa/news/1390/2/3/46394_167.jpg



خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س - ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!



ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)



ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!



ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشود و سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)

شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!

در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!



ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!



ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر می گردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند!
ارسال در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط *مسعود*

ایا وافعا حقوق زنان رعایت نشده است؟

:53:

در کودکی:  پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد

دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟


روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند


هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود


هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :

پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند


روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟


در ۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .


در دانشگاه : پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند


در هنگام نمره گرفتن : پسرها خودشان را جر میدهند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.


در کافی شاپ : پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی!


در مخ زدن : پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم.


هنگام خواستگاری : پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند


هنگام ازدواج : پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد


هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.


کار کردن : پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند

دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند …

:kap:

این مطلب جنبه طنز داره خواهشا منو وارد حاشیه نکنید

ارسال در تاريخ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 توسط *مسعود*

 

نظرتون در باره این عکس چیه؟

ارسال در تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 توسط *مسعود*

مجتبی زارعی

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد:

«فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد:

« جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن » هستم، سیگار بکشم؟

« کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است. »

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند…

 

« ماکس می گوید: تعجبی نداره. تو سوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: « آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم »؟

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً ، پسرم. مطمئناً !

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 توسط *مسعود*
سلام
به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این مورد بیان کنند.

متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه “خیر” رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه “بله” رأی داده اند.

از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند.

گفتنی است گزینه “JA” به معنی “بله” است. پس انتخاب این گزینه، کلید “Zur Auswertung” را فشار دهید تا نظر شما تأیید شود.

لینک
www.tagesschau.de/inland/wulffrede112.html

ارسال در تاريخ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط *مسعود*

http://www.kufur-kassem.com/cms/images/stories/asgarwakbar_quran1.jpg

بیشتر ما خدا رو قبول داریم و خدا در همه دین ها هست از مسیحیت گرفته تا یهودی و بودایی ،اسلام و.... و تمام زیر شاخهای این دین ها .

بیشتر این مذاهب سخنانی در قالب یک کتاب از خداوند و پیامبرانی از جنس ادم دارن .

حالا که قرن 21 هست و جهالت به حساب ما بین رفته هرچند که همه در اشتباهند علم بیشرفت کرده ولی اکثر مردم در ربابط و ار تباطات در جهالت به سر میبرند.

کدامین کتاب تحریف نشده و خدا آن کاملترین سخنان و شیوا ترین کلمات رو بکار برده که پس از هزاران سال کهنه و قدیمی نشده و هیچ مثالی از ان نقض نشده .

نظریه های همه دانشمندان پس چند سال نقض میشود ولی قران نه تنها از تحریف باز مانده کسی  قدرت و توانایی تحریف ان را ندارد و در قران پیش بینی های بسیاری هست که هرچه علم پیشرفت میکند ان وقت به گوشه ای از ان پی میبریم

از معجرات پیامبران و سنت و اخلاقسون چیزی نمیگم خودتون برین دنبالش بچرخین.

ولی ما با داشتن این چنین دین کاملی هنوز در خم کو چه علی چپ به سر میبریم .

اکثر جوانان چرا از اسلام میگریزند؟
دلیل اصلیش ازادیه الان که همه پرچم آزادی بیان رو علم کردن ولی ته دلشون یه چیز دیگه میخواد

آزادی هایی که همه الان طلبش هستن آزادیه روابط بین دختر و پسره _آزادی در نوع پوشش_ آزادی در بعضی تفریهات نامشروع از غبیل مشروب .سکس .پارتی وو... همه این تفریهات بیشترین لذتش 5 ساعتش و عواقبش یه عمر به نظر شما این آزادیه یا اسارت ؟

همه دوستان روابط با جنش مخالف داشتن حتی از نوع هادش تهش چی شد اولین  عشق غالبا پاک هستن ولی تجربه دومی و سومی چون خمو چال کار دستون اومده فقط دارین عشق بازی میکنید و خودتو نو گول میزنید اخرش هم یه شکست عشقی یا قطع ارتباط و برو دنبال سوجه بعدی. 

آزادی در نوع پوش رو که اولین کسایی که این تز فیمنیسمی رو تو ایران رواج دادن خدایش مرد بودن .

همه میگن ما عاشق زیبایی هستیم و دوست داریم زیبا باشیم .این یه غریزه ست و در وجود همه هست ولی خوب آدم باید بعضی از غرایز رو کنتر کنه اگه نه میشه مثل حیون. زیبا باشید ولی برلی کسش و وقتش نه برای همه و همه وقتها کدوم باغ گلی رو دیدین که بی محافظ باشه یا کدوم مرواریدی رو دیدین که بیرون از صدف در کف دریا ریخته باشه اگه گلی رو دیدن که محافظ نداره بدونید که ارزش محافظ نداره یا اگه مروارید کف دریا ریخته بود که الان مروارید ارزش نداشت

شاید با بد حجابی بعضی از ارزش هاتون بره بالا ولی اون ارزش اصله کاریه ...

اسلام بهترین دین در دنیاست ولی حیف که بعض از شیخ ها  همشون نه بعضی هاشون اسلام رو خوب به روز نمیکنن و باعث بعضی از مشکلات شده

من که همش از خوبیهای اسلام  گفتم شما چی از بدیهای اسلام میدونید.


ارسال در تاريخ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط *مسعود*

دارا وسارا

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد



چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند



دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد



با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!


شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر

یک سری از عکس های شهیدان در ادامه مطلب توصیه می کنم حتما مشاهده کنید.





 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 توسط *مسعود*

http://www.asriran.com/files/fa/news/1388/9/3/122141_516.jpg

زن های زیراب زن غلبا در جامعه زیادن که یک نمونش دیروز به پست ما خورد .

فکر کنم این زن مدرک زیراب زنی خودشو از سازمان سیاه امریکا یا شایدم از موساد اسرائیل گرفته بود اخه به طرز بسیار ماهرانه ای زیراب مارو به مراقب حوضه امتحانی میداد .

قضیه از این قرار بود که ما یه امتحان داشتیم که بماند چی بود و کجا بود.

خیلی خوشحال کتابو یه روزه یه دور کرده بودم و به حساب خودم کمتر از 10 رو بر خود نمی پسندیدم .ادم باید به کم غانع باشه  وقتی از زیادش خبری نیست .

ساعت 10 امتحان داشتم سریع خودمو به حوضه رسوندم و بر میزی که جامیز نداشت تکیه زدم البته رو میز هم چندتا شعر قشنگ با یه قلب که یه تیر  از تو ش رد میشد کشیده بودن درگیر شعره بودم که ناگهان دیدم برگه هارو اوردن .

برگه اول رو جلوم گذاشتن تو دلم گفتم اخ جون همین یه برگس الان کرشو میندازم.

برگه دوهم هم اوردن گفتم خدا بزرگه این برگه رو از رو بچه ها تقلبی میکنم.

برگه سوم رو که مراقب اورد گفتم :ای اقای مراقب اومدیم یه لحضه خودتونو به بینیم شما هم که یک سره در حال برگه اوردنین .گفتم این همه برگه میارین از حال نرین یه وقت از پزیرایی در بیاین.

مراقب اخماشو کرد تو هم و گفت پسرم این پاسخ نامس.(زایع شدیم)

پاسخ نامه رو به همه داد و رفت رو سکوه گفت کی میاد قران بخونه حالا 30 نفر تو سالونن هیچکی بلند نبود قران با صوت بخونه دو سه بار تکرار کرد کسی باند نشد خودش یه سوره کوچک خوند .صلوات رو فرستادم 

که یهو دیدم یه گوریل با 150 گیلو وزن با کفشهای پاشنه  بلند تلک تولوک تلک تولوک گفتم یا حضرت فیل اگه این تعادلش بهم بخوره و زمین بخوره سالون رو سرمون خراب میشه دعا دعا میکردم که سریع تر به مقصد برسه و خدای نکرده اتفاقی نیفته برای جان شیرنمون .

خلاصه رسید و رو صندلی نشست به عنوان مراقب .

من خیره خیره بهش نگاه کردم که ببینم این چه موجودیه از پاین تا زیر گلو رو گه خیلی بد حنجار بود چیزی جز چربی و برامدگی های بیجا نیمدیدم. از توصیفش میگذریم.

ولی چشمتون چیز بد نبینه یک صورتی داش دارای انواع خال ها از قبیل گوشتی .سفید گوشتی سیاه گوشتی ریز و ردش بزرگ و کوچیک خلاصه هر مدلی که دوست داشت باشی اونجا به وفور یافت میشد.

وسط این همه خال یه چیز خیلی تو ذوق میزد یه دماغ اره یه دماغ که بیشتر شبیه به گرز رستم بود تا یه دماغ بغل این دماغ درست در ناحیه 45 درجه شمای شرقی سوراخ چب  بینیش یه خال هم بود که خیلی منون ازار میداد زیر این دماغ یه لب بود....

بقیش در ادامه مطالب

تبادل لینک فراموش نشه ؟






ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 توسط *مسعود*
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

عکس

دانلود